من معتقدم حال که بحث می کنیم،کمی منسجم تر وسازمان یافته تر باشد.
می پردازیم به چند تعریف بنیادین:
فمینیسمFeminism:نهضتی که خواهان برابریِ زن ومرد در زمینه هایِ مختلف فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی وسیاسی بوده وخواهان از بین بردنِ هرگونه تبعیض،تحقیر و توهین به زنان در جامعه می باشد..جنبش جدید آن از دهه 60درآمریکای شمالی به وجودآمد..البته دربین فمینیست های حالِ حاضر در دنیا هیچ دکترین سیاسی واحدی وجود ندارد وگروههای مختلفی با عقاید متفاوت از چپ تا راست و...وجود دارند.
مهم ترین فرضیه ی تئوری مشترک دربین تمامی شاخه های فمینیسم این است که:«یک رسم وسنت تاریخی در مورد استثمار زنان توسط مردان وجود داشته ست که ریشه درتفاوت های جنسی دارد»
فمینیست ها خواهان برابری فرصت ها و رفع تبعیض جنسی هستند.تقاضاهایشان بیشتر در میزان دستمزد،عدم تبعیض در سیاستهای استخدامی و قوانین و...هستند.
سکولاریسمSecularism:باور به انتقال مرجعیت از نهاد های دینی به اشخاص یا سازمانهای غیر دینی.باور به این که آنچه درامور اجتماعی اصالت دارد سیاست است ونه دین.دین دارای جنبه فردی وعبادی ست.جدایی دین از سیاست.جزئی از قانون اساسی بیشتر کشورهای مترقی.
لیبرالیسمLiberalism:معنای عام آن آزادی خواهی.اعتقاد به این که انسان آزاد به دنیا آمده ست وصاحب اختیار واراده ست وباید مجاز باشد تا حد امکان آزادانه زندگی کند.گروهی ریشه ی آن رابه مسیحیت نسبت می دهند وگروهی آن را درمقابل استبداد دینی.یکی از مفاهیم عمده ی آن قرار داد های اجتماعی ست.توماس هابز،جان لاک وژان ژاک روسو از پیشروان آنند.امروزه دارای چهار گرایش اصلی ست که دراصول تفاوت چندانی ندارند.
در پست بعدی رابطه ی این سه را باهم درپیشبرد هدف اصلی :برابری وآزادی کمی شرح خواهم داد.من طرفدار آرای هرسه ی این نهضت ها هستم وبا اصول آن کمترین تباینی دارم وآرزویم پیاده شدن آن درجامعه ست.
منابع محفوظ است.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 15:44  توسط محمدرضا
|
سلام
باورکنید توی این مبحث بی سوادم.سعی می کنم بیشتر گوش بدم اگه چیزی به ذهنم رسید بگم.خب هم مجرد هستم هم سنم از شما پایین تره وفقط دو سال نامزدی و یه هفته تجربه زندگی مشترک داشتم که سرانجام نگرفت.من با کارمن موافقم.ببینین یه خانم وقتی یه اتومبیل می خره برای پرداخت حق بیمه ی اون ازش سئوال نمی کنن که مردی یا زنی؟همون مبلغی رو ازش می گیرن که از یه آقا می گیرن.اما اگه خدای ناکرده تصادفی منجر به فوت بشه چی؟!دیه اوناهم برابره؟!این انصاف نیست.
درشرع وقانون ما که دومی اقتباس ازاولیه،اصلاً زن ازلحاظ قانونی به حساب نمی آد.فقط حفظ کرامت زن!خب همین جمله آغاز جدایی هاست این یعنی خط کشی.به زن حق وحقوق ناچیزی می دن اون وقت می گن از دامن زن مرد به معراج می ره،بهشت زیرپای مادرانه، زنان گاهواره تمدن رو تکان می دهند وازاین حرفها(اسراییلیات).من به جز مقداری تفاوت در فیزیولوژی واحساسات فرقی مابین زن ومرد نمی بینم که باعث شه درقوانین این قدر توفیر داشته باشن باهم.اینهایی هم که می گم شعار نیست رها خانم.دربدترین دورانی که بانامزدم داشتم وراضی به مرگ من بود شاید!بازهم اعتقاد داشت که من به حقوق زنان اهمیت می دم و آدم زورگویی نیستم(چه تبلیغاتی به راه انداختم!).چون ظلم وتبعات اون رو دیدم اصلاً دلم نمی خواد باعث اون اتفاقابشم.سایه امن وآرامش خیال توی زندگی چیزکمی نیست کاش همه مردها بفهمن اینو.درضمن قانونی که دردقیقه نود وهفت به زن حق بده چه فایده؟!بعضی ها به خاطر حفظ آبرو وعلاقه به مشترکات زندگی مثل بچه یک عمر تحمل می کنند.من وقتی به اونا فکر می کنم واقعاً دلم می سوزه.
پست بعدی من راجع به تلقی من از زندگی مشترکه.مطمئناً بعد ازاون چیزی توچنته ندارم جزاین که بهم گیر بدین!برم مطالعه کنم بیام!درباره فمینیسم هم دارم مطلب می خونم.گزیده هاشو به مرور تو وبلاگ می ذارم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 21:42  توسط محمدرضا
|